وبلاگم چهار ساله شد!
وبلاگم به چهارسالگی رسید! خدایا چهار سال چه زود گذشت
خاطرات و نظرات شخصی من
وبلاگم به چهارسالگی رسید! خدایا چهار سال چه زود گذشت
از آخرین خطبه های امیرالمومنین:
" بندگان نیک خدا، آهنگ رفتن کردند و ارزشهای ناچیز و ناپایدار دنیا را بر ارزشهای فراوان و فناناپذیر آخرت برگزیدند.
آری، برادران همرزمی که خونشان در صفین فرو ریخت، از این که امروز نیستند تا خوراکشان غم و نوشابه شان خوناب دل باشد هیچ زیان نکردند... کجایند آن برادران من که در راه روشن حرکت کردند و بر مبنای حق پیش رفتند؟ عمار کجاست؟ ابن تیهان کجاست؟ ذوشهادتین کجاست؟ و کجایند همانندان آن یاران عزیز و برادران همرزمشان که با مرگ پیمان بستند و سرهاشان چونان پیامی به سوی بدان و ددان روانه شد؟
نوف بکالی-راوی این خطبه- می گوید: چون سخن بدین جا رسید حضرت دست خویش را بر سیما و محاسن خود کوفت و از پس گریه ای طولانی به گفتار خود ادامه داد: ... ای بندگان خدا، جهاد، جهاد...
نوف روایت کند که پس از آن در آرایشی نظامی مولا ده هزار لشگری به فرماندهی حسین، ده هزار به فرماندهی قیس ابن سعد و ده هزار به فرماندهی ابو ایوب انصاری آرایش داد تا به صفین باز گردد اما هنوز جمعه نرسیده بود که پسر ملجم حضرتش را شمشیر زد. پس لشگریان باز گشتند و در آن هنگامه، داستان ما همسان داستان گوسفندانی بود شبان از دست داده، که از هر طرف به بند گرگان درآمده اند."
دیروز پایان نامه را هم دفاع کردم و دوران دانشجویی به پایان رسید. حالا که حساب می کنم از سال 1378 تا همین دیروز تقریبا بدون توقف دانشجو بودم. سه دانشگاه را تجربه کردم و دوران خوشی را با بسیاری دوستان و اساتید تجربه کردم. این هم دورانی بود که برایم درسها و اندوخته های فراوان داشت. به امید آنکه در مراحل بعدی باز هم بیاموزم.
چند روزی بود به دلیل کار زیاد با موس کامپیوتر که تقریبا روزی 10 ساعت در دستم است! از نوک انگشت تا بالای مچ دردناک شده بود. رفتیم پیش دکتر (منظورم یکی از همکاران در اتاق کناری است!) فرمودند چند روزی با دست راست، موس به دست نگیرم. حالا به قول همولایتی های کرمانشاهی چپل شده ام (اخوی گرامی نیز چپل هستند!). خداییش خیلی سخت و عذاب آور است! ولی به هر حال این هم تجربه ایست.
دیروز با همسر جان بحثی داشتم درباره گویش فارسی کرمانشاهی و زبان کردی کرمانشاهی در شهر کرمانشاه. امروز بنا بر سنت حسنه "مروری بر ادبیات موضوع"! مطلب جالبی در این باره در ویکیپدیا دیدم و قسمتی از آن را می آورم:
لهجه فارسی کرمانشاهی لهجهای از زبان فارسی است که ویژهٔ شهر کرمانشاه است. این لهجه از نظر داشتن ضرب المثل غنی است و واژگان کردی دگرگون شده با پرداخت در جملات فارسی کرمانشاهی نیز در آن دیده میشود لهجه فارسی كرمانشاهی خاص اين ديار است.
نمونه ها:
|
لهجه کرمانشاهی |
تلفظ |
معادل فارسی |
|
سی کو |
Sey ko |
نگاه کن |
|
بشیوانش |
Beshiwânesh |
بهمش بریز |
|
میتانم |
Mitânam |
میتوانم |
|
کُره ولمان بوکو |
Welemân Boko |
دست بردار عزیزم، دست بردار! |
|
بشش بوگو |
Beshesh Bugu |
بهش بگو |
|
کُره گرفدیدمان بنه قن؟ |
Kora Gereftidemân Bana Qan |
عزیزم، آیا ما را با نخ درون نبات مساوی انگاشتهای؟! (ما را دست انداختهای؟) |
|
کُره گرفدیدمان دستگاه؟ |
Kora Gereftidemân Dastgâh |
عزیزم، آیا ما را سرکار گذاشتهای؟ |
در لهجه فارسی كرمانشاهی در بسیاری از موارد واژهها به همان صورت كه در زبان فارسی نوشته میشوند، خوانده میشوند :
با اضافه كردن "َ-گه" به اسم
در تمامی موارد حرف "و" به صورت (W) و با غنچه کردن لبها ادا میشود؛ بر خلاف «و» فارسی (V) که با برخورد دندانهای بالا به لب پایینی ادا میشود.