تبليغاتX
<> آهستگی

آهستگی

خاطرات و نظرات شخصی من

ملت بزرگ ما ...

یک ایمیل دریافت کردم که در آن نوشته بود: ايران تنها کشوري است که ملت آن بزرگ ، مومن، خداجو، رشيد، ايثارگر، متمدن و شريف است، اما همين ملت حق تماشاي ماهواره ندارد، چون برايش بد است، حق استفاده از اينترنت پرسرعت ندارد، چون برايش خوب نيست و حتي اين ملت بزرگ و خداجو و رشيد و ايثارگر نمي داند چطور بايد لباس بپوشد و باید ماموران نیروی انتظامی را سر چهار راهها بگذارند تا به این مردم یاد بدهند چطور باید لباس پوشید و موی سر را اصلاح کرد.

+ نوشته شده در  شنبه سی ام تیر 1386ساعت 9:2  توسط محمد امین پورحسینقلی  | 

رابین هود و خاطرات کودکی

مدتی است که شبکه تهران یک سریال تلویزیونی خارجی درباره رابین هود و یاغیان جنگل شروود پخش می کند که یکی دو قسمت آنرا دیده ام و البته خیلی خوشم نیامد و حوصله تماشا کردن چنین فیلمهایی را ندارم اما اگر حتی 10 بار دیگر هم کارتون رابین هود که از تولیدات والد دیزنی بود را ببینم باز هم از آن لذت خواهم برد.  عجیب اینجاست که از دوران کودکی تا به حال بارها این کارتون زیبا را دیده ام و باز هم آن را دوست دارم.  یک جمله تاریخی و به یاد ماندنی از این کارتون وجود دارد که وقتی پدر تاک با داروغه ناتینگهام درگیر می شود به زبان می آورد.  من هر وقت با بعضی دوستان دعوایم می شود و یا می خواهم آنها را از برهم زدن خلوتم برحذر دارم آن جمله را به کار می برم! اگر حدس زدید جمله چیست یک جایزه پیش من دارید.

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و چهارم تیر 1386ساعت 14:7  توسط محمد امین پورحسینقلی  | 

برای 18 تیر

                                خانه، تنها، ویران

 

                                  میهن من ایران

+ نوشته شده در  دوشنبه هجدهم تیر 1386ساعت 14:24  توسط محمد امین پورحسینقلی  | 

ظلم پذیری ما ایرانی ها

چرا ما ایرانی ها ظلم پذیر هستیم و خیلی به ندرت به جفاهایی که بر ما می گذرد اعتراض می کنیم و همه چیز را به پای قضا و قدر می گذاریم؟ حاضر نیستیم برای متحول کردن اوضاع خود و جامعه قدمی برداریم و همیشه دردهای خود را بی دوا می دانیم و در حالتی از بهت و حیرانی به سر می بریم؟! آیا این مساله که ریشه تاریخی دارد به صورت ژنتیکی از اجدادمان به ارث رسیده است؟ ماجرای زیر از کتاب جای پای زروان اثر دکتر محمود دولت آبادی است.  ماجرایی کاملا حقیقی که وقتی آن را خواندم نتوانستم با هیچ منطقی آنرا توجیه کنم:

 "در دوران سلطه مغول بر ایران، روزی چند سرباز مغول بیرون شهر نیشابور به جمعی از ایرانیان برخوردند و تصمیم گرفتند آنها را از دم تیغ بگذرانند.  در نیمه این کشتار، تیغها کند شد و دیگر به آسانی سرها را از بدن جدا نمی کرد.  کشتارگران برای آنکه کارشان سخت نباشد به نیشابوریان تکلیف کردند در همان مکان که بودند بمانند تا آنها به شهر بروند و با شمشیر تیز برگردند!  هموطنان ما بر اساس روایت، بی نگهبان و مراقب در همان محل ماندند تا مغولان بازگشتند و کار آنها را به آخر رساندند"

+ نوشته شده در  شنبه شانزدهم تیر 1386ساعت 16:21  توسط محمد امین پورحسینقلی  | 

بر خلاف معمول ...!!!

امروز نه می خواهم غر بزنم، نه از وضع مملکت گل و بلبل شکایت کنم، نه از توقیف هم میهن گلایه کنم و نه از اوضاع اجتماعی انتقاد کنم.  امروز اتفاقاً برخلاف معمول در مورد یک چیز غریبی میخواهم بنویسم که شدیدا باعث تعجب خودم شده و اون سیستم اداری حاکم در دانشگاه تربیت مدرس است.  خداییش تو هیچ دانشگاه و ارگان دیگری من چنین پرسنل خوب و مودبی ندیدم! و نوع رفتار محترمانه کادر اداری این دانشگاه با دانشجویان و انجام مناسب و سریع کارهای مربوط به دانشجوها حقیقتاً جای امیدواری است.  این چند وقت که به همراهی استاد راهنمایم دکتر فقیه زاده پیگیر کارهای مقدماتی رساله ام بودم همه قسمتهای اداری و سازمانی خیلی خوب و سریع انجام شد از جمله قسمت مربوط به جمع آوری داده ها که تقریبا 2-3 میلیون تومانی هزینه میبرد.

 وقتی در این اوضاع عجیب و غریب مملکت که انسان را دچار  آلیس در سرزمین عجایب بینی می کند چنین نکات مثبتی مشاهده می کنم به این نتیجه می رسم که خوشبختانه هنوز هم انسانهای با وجدان و درستکاری در این دنیا پیدا می شوند و می توان به رستگاری بشریت امید داشت.   

+ نوشته شده در  چهارشنبه سیزدهم تیر 1386ساعت 13:53  توسط محمد امین پورحسینقلی  | 

از مزایای ایرانی بودن

چندی پیش که مشغول انجام تحلیلهای یک مدل آماری بودم تا آنرا در قالب یک مقاله برای کنفرانسی در مالزی بفرستم به یک برنامه کامپیوتری احتیاج پیدا کردم که پس از مراجعه به وب سایت شخصی آماردانی که آن مدل را ابداع کرده بود متوجه شدم او این برنامه را به صورت یک تابع قابل اجرا در یکی از نرم افزارهای مشهور آماری (SAS)  نوشته است.  با توجه به اینکه این مدل آماری مربوط به رساله دکتری من هم هست خوشحال از یافتن ابن تابع کامپیوتری به سایت شرکت SAS   رفتم تا برنامه را دانلود کنم.  یکی از شروط دانلود رایگان برنامه، پر کردن فرمهای عضویت بود.  من هم با خیال راحت همه فرمها را پر کردم ولی وقتی آخرین آیکون را کلیک کردم صفحه ایی باز شد که به زبان انگلیسی نوشته بود: شما جزو یکی از کشورهای ایران، سودان، سوریه، یمن و ... هستید و به دلیل تحریم تسلیحاتی نمی توانیم اطلاعاتی را که ممکن است در گسترش سلاحهای شیمیایی و هسته ایی مورد استفاده قرار گیرد در اختیار شما قرار دهیم!!  با خواندن این پیام فقط کم مانده بود گریه کنم!

 این هم از مزایای ایرانی بودن برای ما که حتی در دانلود یک برنامه کامپیوتری که می تواند گره از کار یک محقق باز کند دچار مشکل هستیم.  آنوقت آقایان دهان مبارکشان را باز می کنند و با خیال راحت می گویند ما از تحریم نمی ترسیم!!

عاقبت توانستم آن برنامه را دانلود کنم (خوشبختانه چون در ساختن بمب اتم!! کاربردی ندارد اجازه دانلود را به من دادند) ولی وقتی هنوز تحریم نشده وضعمان این است وای به حال بعد از تحریم.

+ نوشته شده در  دوشنبه یازدهم تیر 1386ساعت 18:44  توسط محمد امین پورحسینقلی  | 

زامپانو و جلزومینا

دیشب شبکه سوم فیلم جاده اثر کارگردان برجسته ایتالیایی فدریکو فلینی را پخش کرد.  پخش این فیلم زیبا مرا یاد زمانی انداخت که برای اولین بار آن را از برنامه هنر هفتم شبکه اول سیما دیدم.  آن زمان یازده ساله بودم و این فیلم تنها فیلمی بود که حقیقتا تاثر من را برانگیخت به خصوص صحنه پایانی آن که زامپانو پهلوان دوره گرد و بدخلق (با بازی آنتونی کویین) درمی یابد جلزومینا دخترک نیمه دیوانه و رویایی که همراه او در سفر جاده اییش بود (با بازی همسر فلینی) مرده است.  عجیب اینکه چندی پیش در روزنامه ایی خواندم که آنتونی کویین پس از پایان فیلم برداری آخرین صحنه فیلم که در ساحل دریا بود در کنار آب می نشیند و از ته دل گریه می کند.  گویا نمیتوانست به راحتی از زامپانو و جلزومینا خداحافظی کند.   

و اکنون نه فلینی هست نه جلزومینا نه زامپانو و نه داستانی چنین انسانی و اثر گذار چون داستان فیلم جاده.  اکنون فقط انبوهی از محصولات مزخرف هالیوودی دنیا را تسخیر کرده که نتیجه آن چیزی نیست جز اتلاف وقت بینندگان و تزریق سیاستهای بلاهت آمیز این سرمایه داری لعنتی (قابل توجه برادرم علی!!).  

+ نوشته شده در  شنبه نهم تیر 1386ساعت 11:8  توسط محمد امین پورحسینقلی  | 

سهمیه بندی در سرزمین عجایب

دیشب که به خانه برمی گشتم وحشتناک ترین ترافیک عمرم را دیدیم.  انگار همه ماشینهای تهران به خیابانها آمده بودند. اصلا نمی توانستم دلیل این ترافیک را بفهمم. بعد از تقریبا یک ساعت و نیم که به خانه رسیدم آنقدر خسته بودم که بعد از شام خوابیدم و صبح که به محل کارم آمدم تازه فهمیدم که ترافیک دیشب حاصل اجرای برنامه سهمیه بندی بنزین بوده است و دیشب بر اثر ازدحام جمعیت و اعتراض رانندگانی که در صف بنزین بودند چند پمپ بنزین آتش گرفته است.  همان اول صبح هم ای میلی حاوی تصاویر زیادی از آتش سوزی پمپ بنزین ها و ازدحام مردم دریافت کردم.  جالب اینجاست که ای میل را یکی از دوستان همکار فرستاده بود که الان در اسپانیا روی یک پروژه تحقیقاتی کار می کند!! خبر سهمیه بندی و آشوب های آن جزو صدر اخبار بی بی سی، گاردین و اخبار سایت یاهو نیز بود.  ظاهرا با این دست گلهایی که مدام به آب می دهیم  همه دنیا نشسته اند ما را تماشا می کنند ببینند در این سرزمین عجایب چه می گذرد.

+ نوشته شده در  چهارشنبه ششم تیر 1386ساعت 16:57  توسط محمد امین پورحسینقلی  | 

ارقام دروغ نمی گویند اما...

دیروز در بازگشت به خانه دوباره از شهرک غرب رد شدم.  مدتی بود که از آن طرفها نرفته بودم.  دیگر از گشتهای نیروی انتظامی که جهت تامیین امنیت اجتماعی با به عبارت بهتر از بین بردن امنیت اجتماعی خانمها در آنجا مستقر بودند خبری نبود.  ظاهرا همه چیز دیگر سامان یافته بود!  دخترهای جوان دوباره با آرامش به مدلهای سابق رو آورده بودند و عشاق در محل قرار منتظر یارشان بودند!  سردار رادان که مسئول اجرای این پروژه در تهران بود اخیرا در مصاحبه ایی با روزنامه وزین کیهان! اعلام کرده است که در نظر سنجی از مردم 95 درصد پاسخ دهندگان از طرح امنیت اجتماعی نیروی انتظامی حمایت کرده اند! وقتی میزان سرمایه گذاری خارجی به یک میلیارد دلار کاهش می یابد و آقایان آن را هشت میلیارد دلار اعلام می کنند، وقتی وابستگی به درآمدهای نفتی 10 درصد افزایش می یابد و آقایان آن را 10 درصد کاهش اعلام می کنند و وقتی خیلی آمارهای دیگر به راحتی به یک دروغ بزرگ تبدیل می شوند توصیه من هم به این سردار نازنین این است که آقا جان! دروغ که حناق نیست تو هم بگو اصلا 100 درصد مردم موافق طرح نیروی انتظامی هستند و حتی آن زنان و دخترانی که سر چهار راه ها کتک خوردند یا ناسزا شنیدند درحالیکه از شوق اشک می ریختند پیش ما آمدند و از اینکه ما آنها را با زور و لگد به بهشت میبریم از ما تشکر کردند.  یک آماردان برجسته می گوید: ارقام هرگز دروغ نمی گویند، این دروغ گویان هستند که رقم سازی می کنند!

+ نوشته شده در  دوشنبه چهارم تیر 1386ساعت 17:11  توسط محمد امین پورحسینقلی  | 

بهار گذشت

این بهار هم گذشت و نمی دانم آیا به درستی آنرا درک کردیم!

روزي مرد نابینایی روي پله هاي ساختماني نشسته و کلاه و تابلويي را در کنار پايش قرار داده بود روي تابلو خوانده ميشد: من نابینا هستم لطفا کمک کنيد. روزنامه نگارخلاقي از کنار او ميگذشت نگاهي به او انداخت فقط چند سکه در داخل کلاه بود.  او چند سکه داخل کلاه انداخت و بدون اينکه از مرد نابینا اجازه بگيرد تابلوي او را برداشت آن را برگرداند و اعلان ديگري روي آن نوشت و تابلو را کنار پاي او گذاشت و انجا را ترک کرد. عصر آنروز روزنامه نگار به آن محل برگشت و متوجه شد که کلاه مرد نابینا پر از سکه و اسکناس شده است مرد نابینا از صداي قدمهاي او خبرنگار را شناخت و خواست اگر او همان کسي است که آن تابلو را نوشته بگويد،که بر روي ان چه نوشته است؟ روزنامه نگار جواب داد: چيز خاص و مهمي نبود، من فقط نوشته شما را به شکل ديگري نوشتم و لبخندي زد و به راه خود ادامه داد.  مرد نابینا هيچوقت ندانست که او چه نوشته است ولي روي تابلوي او خوانده ميشد: 


 امروز بهار است، ولي من نميتوانم آنرا ببينم !!!!!

+ نوشته شده در  جمعه یکم تیر 1386ساعت 16:7  توسط محمد امین پورحسینقلی  |