دیشب از سینما 4 فیلمی پخش شد به نام زیر تیغ آفتاب. در صحنه ایی از فیلم، کشاورزی با زحمت دو گاو خود را وادار می کرد به دور چرخ آسیای سنگینی بگردند و آنرا به حرکت در آورند. وقتی کار پایان یافت و کشاورز، گاوهای خسته را از آسیا باز کرد گاوها همچنان و ناخودآگاه به حرکت دایره وار خود ادامه می دادند. همان لحظه به ذهنم آمد که بسیاری از کارهای ما در این دنیا شبیه همین حرکت دایره وار و بیهوده است. مدام می چرخیم و می چرخیم و عرق می ریزیم و در پایان در همان نقطه آغاز، ایستاده ایم.
یک دوست خوشمزه ایی که اسمش را هم ننوشته! در پست قبلی پیغام گذاشته و خبر داده بود که من دارم متاهل می شوم! ضمن سپاس از این دوست ناشناس که اینقدر به فکر سرو سامان دادن به من است!! از ایشان تقاضا می کنم اگر واقعا در این زمینه اطلاعات موثقی دارد به خود بنده هم بگوید چون در این مورد خود من هم هیچ اطلاعی نداشتم.
+ نوشته شده در شنبه سی و یکم شهریور 1386ساعت 14:34  توسط محمد امین پورحسینقلی
|
شهریور رو به پایان است. در سپیده دمان 15 شهریور امسال صدای پر تنین لوچیانو پاواروتی خواننده اپرا برای همیشه خاموش شد. صدای او آهنین و در عین حال لطیف چون چشمه زاران بود. ترانه زیر ترجمه یکی از اپراهایی است که پاوارتی با صدای دلنشینش اجرا کرده است.
مبادا کسی خفته باشد!
تو هم ای شهزاده محزون!
در اتاق یخ زده ات.
خیره به ستارگان می نگری
که با عشق و امید می لرزند
اما راز من در درون جانم زندانی ست.
کسی نام مرا نمی داند
روزی این راز را لب های من به لبان تو خواهد گفت
وقتی سپیده بزند
صدای بوسه من سکوت را می شکند
صدایی که می گوید: تو از آن منی
آن وقت یکی نامش را می داند
افسوس! در آن هنگام جان می سپریم
ای شب برو!
ای ستاره ها رنگ ببازید
در سپیده دم؛ پیروز می شوم
پیروز می شوم
+ نوشته شده در شنبه بیست و چهارم شهریور 1386ساعت 14:13  توسط محمد امین پورحسینقلی
|
بامداد شاعر چنین می سراید:
چه راه دور، چه راه دور و بی پایان
چه پای لنگ
نفس با خستگی در جنگ
من با خویش، پا با سنگ
دیروز برای شرکت در کنفرانس بین المللی GIAN و ارائه یک مقاله به دانشگاه تهران رفته بودم و وقتی مجبور شدم یک فاصله نسبتا طولانی بین محل کنفرانس در سالن رازی تا رستوران باشگاه دانشگاه تهران را با دو عصا طی کنم به مفهوم واقعی این شعر زیبا پی بردم.
بیستم شهریور وبلاگم یک ساله می شود. با آهستگی شروع کردم. الان هم که به لطف پای شکسته، کاملا آهسته شده ام. جالب اینکه دیروز وقتی سخنرانی ام را در کنفرانس انجام دادم رییس جلسه از سرعتم در ارائه مقاله (ضمن اشاره به پای شکسته ام که باعث شده بود لنگان لنگان به طرف تریبون بروم) اظهار تعجب کرد!
+ نوشته شده در دوشنبه نوزدهم شهریور 1386ساعت 14:2  توسط محمد امین پورحسینقلی
|
من اخیرا یعنی در حقیقت از همین پنجشنبه هفته قبل که پای چپم شکست به این نتیجه رسیدم که تعادل خیلی چیز مهمی هست. حالا چه در راه رفتن و چه در سایر شئونات زندگی.
فعلا که یک 6 هفته ایی باید سعی کنم فقط با یک پا تعادلم را حفظ کنم چون پای چپم کاملا در گچ است. نحوه شکستن پایم واقعا خنده دار و از موارد نادر بود. نمی دانم واقعا چند درصد شکستگی ها جلوی نانوایی و در هنگام رد شدن از جوی آب خیابان اتفاق می افتد! به هر حال این حادثه باعث شده تا یک مقدار و شاید هم کمی بیشتر از یک مقدار، حرکت آهسته شوم و راستی راستی به آرمان این وبلاگ یعنی آهستگی بپیوندم!
در ضمن چند روزی است که اینترنت محل کارم مشکل پیدا کرده و نمی توانم همه سایتها را باز کنم و یا برای دوستان کامنت بگذارم. حالا همین قسمت اول را داشته باشید تا بعد.
+ نوشته شده در یکشنبه یازدهم شهریور 1386ساعت 10:29  توسط محمد امین پورحسینقلی
|
چه آسوده اند خوابیده گان
با چشمان بسته
تیره گی
سکوت
آرامش
بدا به حال بیداران
چون چشم می گشایند زندانی میبینند
به وسعت این جهان
نور
صدا
ستم
فریاد
برهوتی بی پایان
+ نوشته شده در یکشنبه چهارم شهریور 1386ساعت 17:37  توسط محمد امین پورحسینقلی
|