تبليغاتX
<> آهستگی

آهستگی

خاطرات و نظرات شخصی من

گلهای سرخ

این تعطیلات، خانواده ام تهران آمده بودند و روز جمعه رفتیم شهر ری و زیارت امام زاده عبدالعظیم حسنی. قبلش هم رفتیم مرقد امام تا دیداری از مزار مرحوم توسلی کرده باشیم. در راه بهشت زهرا و در اتوبان، انبوهی از بچه های کار ایستاده بوند، بچه هایی در سن و سالهای مختلف که در آفتاب داغ بعد از ظهر کناره های اتوبان را پر کرده بودند و گل می فروختند. تا حالا این همه بچه کار را یکجا ندیده بودم. همه با چهره هایی آفتاب سوخته، دسته گل سرخ رنگی در آغوش داشتند به این امید که شاید شاخه ایی از آن را به رهگذری که به دیدار مزار درگذشته اش می رود بفروشند.
+ نوشته شده در  یکشنبه نوزدهم خرداد 1387ساعت 15:36  توسط محمد امین پورحسینقلی  | 

ارتباط درسخوان شدن و کمبود برق!

چند شبی است که بعد از مدت مدیدی مثلا آمدیم به مناسبت امتحان جامع دکتری کمی درسخوان شویم که ظاهرا مصادف شد با سهمیه بندی برق! (چیزی مثل سهمیه بندی گاز در زمستان، آب در تابستان و بنزین در تمام فصول!!). به هر حال چند شبی است که مجبور شدم با استفاده از هر چیزی که از آن می توان نور تولید کرد از شمع و فانوس گرفته تا نور لب تاپ و مهتاب! دو ورق درس بخوانم. البته اگر چه مطالعه با نور شمع شاید کار مشکلی باشد ولی شام خوردن در نور شمع خیلی باحال است! حتما امتحان کنید.

+ نوشته شده در  پنجشنبه نهم خرداد 1387ساعت 8:20  توسط محمد امین پورحسینقلی  |