تبليغاتX
<> آهستگی

آهستگی

خاطرات و نظرات شخصی من

من چخوف را دوست دارم

دیروز سالمرگ آنتوان چخوف نویسنده شهیر روس بود. آشنایی من با چخوف از طریق کیهان بچه ها بود. وقتی کوچک بودم به طور مستمر این مجله را می خواندم و یکی از اولین پنجره هایی بود که مناظر زیبای دنیای ادبیات را به روی من گشود. تمامی شماره های آن را هم نگه داشته بودم ولی عاقبت در جابجایی ها همه را دور ریختیم. یادم هست که در یکی از شماره هایش ویژه نامه ایی برای چخوف چاپ کرده بودند با چند داستان کوتاه از این نویسنده توانا. بعدها چند مجموعه از داستانهای کوتاه او را هم خواندم. اگر چه چخوف معمولا به عنوان یک طنز نویس شهرت دارد ولی درد و تلخی عجیبی در متن روایتش نهفته است. دردی که همیشه در چهره آرام و گرفته او قابل مشاهده بود. چخوف زندگی کوتاهی داشت و قبل از آنکه شاید اوج حقیقی قلمش آشکار شود از این جهان گریخت.

 من چخوف را دوست دارم.

+ نوشته شده در  پنجشنبه سیزدهم تیر 1387ساعت 8:26  توسط محمد امین پورحسینقلی  | 

جایی برای آرمیدن

دیشب در خواب گورستانی را دیدم که در جایی ناشناس کنار یک امام زاده گمنام قرار داشت. هوا تاریک و مه گرفته بود و من در گورستان تنها بودم. با خودم گفتم چه خوب، قبرستانی یافته ام کنار بارگاه یک امام زاده. پس چه بهتر که گور من هم همین جا باشد. شروع کردم به گشتن در میان سنگ قبرها تا شاید جای خالی برای خودم پیدا کنم و همینطور که راه می رفتم سنگ قبرها را می خواندم. بعضی قدیمی بودند، بعضی جدید و بعضی بی نشان. عاقبت در میان آن تل سنگهای کهنه و فرسوده یک جای خالی برای خودم پیدا کردم و در خواب خوشحال شدم از اینکه در پایان جایی خواهم داشت در گورستانی ساکت کنار یک امام زاده گمنام تا بعد از عمری ستیز در این زندگی کسالت بار در آن تا ابد آرام شوم.

+ نوشته شده در  سه شنبه چهارم تیر 1387ساعت 14:32  توسط محمد امین پورحسینقلی  |