تبليغاتX
<> آهستگی

آهستگی

خاطرات و نظرات شخصی من

آدمک

چند روزیست که همراه همسرم زندگی مشترک را آغاز کرده ایم هرچند در دورانی هستیم که تلخی روزگارش از حلاوت آغاز یک عشق میکاهد ولی باز هم خدا را شاکریم. وقتی مشغول جابجا کردن بسته های شخصی ام بودم که مملو از کتاب بود به طور اتفاقی کتابی را پیدا کردم که متعلق به پدر بود با چاپ قبل از انقلاب به نام آدمک. داستان را در نوجوانی خوانده بودم. داستان موجودی آدم نما قبل از پیدایش انسان که به جنگلی پا میگذارد که حیواناتش اسیر بهره کشی اربابانی ناشناس اند. آدمک آنها را از خمودی و وحشت میرهاند و به میدان مبارزه علیه اربابان میکشاند و عاقبت خود در این راه میمیرد. شعار آدمک در این مبارزه سه واژه است: ایمان، جهاد، شهادت. در انتهای کتاب دست نوشته ایی از پدر دیدم که گذر زمان آن را کم جلوه کرده بود و قبلا متوجه اش نشده بودم. پدر که به گمانم آن مطلب را در اوان جوانی نگاشته بود در نوشته، یاد دوست مبارز و گمنامی را گرامی داشته بود که در جریان مبارزه علیه طاغوت ناپدید شده بود. به خانواده اش گفته بودند خود را کشته است اما از نوشتار پدر هویدا بود که او نیز به سرنوشت آدمک گرفتار آمده است و در راه ایمان و جهادش به شهادت رسیده است. یاد تمام شهیدان راه آزادی گرامی باد.

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و چهارم تیر 1388ساعت 17:50  توسط محمد امین پورحسینقلی  | 

تمام مزرعه از خوشه های گندم پر

تمام مزرعه از خوشه های گندم پر/ و هیچ دست تمنا دریغ سنبله ها را درو نخواهند کرد/ دروگران همه پیش از درو، درو شده اند!


این هم قسمت ماست. تا میایم محصول رو برداشت کنیم دروگران محترم خودشان برداشت میشوند!

+ نوشته شده در  یکشنبه هفتم تیر 1388ساعت 8:39  توسط محمد امین پورحسینقلی  |