اولین پستی که من در وبلاگ آهستگی نوشتم
مطلبی بود از میلان کوندرا، کوندرا در نوشته اش تصویری ارائه کرده بود از
موتورسواری که با سرعت میراند بدون اینکه
به آنچه ممکن است رخ دهد بیندیشد. کوندرا مینویسد: او (موتور سوار) تنها می تواند
روی شتاب کنونی اش تمرکز کنداو
در برهه ای از زمان قرار گرفته که از گذشته و آینده جداست.خود را
خارج از توالی زمان می یابد.در
حالتی از خلسه است و در این حالت نسبت به سن خود، همسر و فرزندان و نگرانی هایش
ناآگاه است.
دیروز یکی از همین موتور سواران نازنین
را زیارت کردم. خسته و کوفته با مینی بوسی به خانه برمیگشتم. ماشین لحظاتی در
بزرگراه همت توقف کرد تا مسافری پیاده کند که حادثه رخ داد. حادثه ایی در کسری کوچک
از زمان. موتور سواری که دو راکب داشت با سرعت از سمت راست مینی بوس آمد و
درحالیکه سعی داشت از فضای کوچک مینی بوس و کناره اتوبان بگذرد با در نیمه باز
برخورد کرد و چند متر آنسوتر به زمین خورد. خوب به هرحال برخورد شدید بود و شاهد صحنه
ناخوشایندی بودیم ولی ظاهرا آسیب مرگ آوری به راکبین وارد نشده بود. این هم تجربه
ایی بود. تجربه دیدن کسانی که با سرعت می تازند بدون اینکه ببینند در اطرافشان چه
می گذرد. در نهایت به لحظه ایی می رسند که ناچار از واژگونی اند.
+ نوشته شده در یکشنبه بیست و دوم شهریور 1388ساعت 12:58  توسط محمد امین پورحسینقلی
|
در اخبار، تحلیلی خواندم از روزنامه جوان که معتقد
بود سریال جومونگ رایطه تنگاتنگی با تئوری صهیونیزم و سرزمین موعود دارد! مبنای تحلیل
هم پس از بافتن آسمان و ریسمان، ترجمه کردن بعضی اسامی کره ایی به زبانهای
انگلیسی، لاتین و عبری بود. مثلا نوشته بود که جومونگ در اصل جو به معنی یهودی و
مونک به معنی کشیش یا راهب است و نتیجه گرفته بود که جومونگ یعنی راهب یهودی و ...
من فقط نمی دانم اینها که کشف کردند این جومونگ بدبخت عامل اسراییل است چرا وقتی
به دعوت صدا و سیما به ایران آمده بود او را دستگیر نکردند. کافی بود یک هفته
بازداشتش کنند، بعد از یک هفته مطمئنا به جمع بندی می رسید! و مثل بلبل اعتراف می
کرد با اسرائیل در ارتباط بوده تا مقابل کشور دوست و برادر چین (هان سابق) قد علم
کند.
+ نوشته شده در یکشنبه پانزدهم شهریور 1388ساعت 10:11  توسط محمد امین پورحسینقلی
|
دیروز را در حالی هموطنانمان به افطار نشستند که
سیمای ضرغامی عاقبت از موضع قبلی اش عقب نشست و ربنای استاد شجریان بار دیگر زینت
بخش شروع افطار روزه داران بود. البته لحظات شروع افطار بنده روی پشت بام تشریف
داشتم! تا کولر را تعمیر کنم و همسر جان نیز که دلش نمی آمد من را تنها بگذارد به
من ملحق شده بود. تقریبا موقع اذان بود که خواهر جان به موبایلم زنگ زد و گفت این
وقت افطار کجایید که هرچه به خانه زنگ میزنم جواب نمیدهید. شوخی یا جدی گمان میکرد
از شدت تشنگی غش فرموده ایم! توضیح دادم که در حال تعمیر کولر هستیم و ایشان هم
خبر پخش ربنای استاد را واصل فرمودند. ما هم خوشحال از تعمیر کولر! برگشتیم پایین
و اول برای خودمان از روی کامپیوتر ربنای مفصلی پخش کردیم و پس از دعا به جان
والدین و آرزوی نابودی ظلم ظالمین افطار را با شربت خاکشیر شروع کردیم ولی بعد که
متوجه شدیم شربت خاکشیر به تنهایی افاقه نمیکند به سراغ شربت آلبالو هم رفتیم! و متاسفانه
چون هیچ بزرگتری در خانه نبود که جلوی این رفتار افراطی ما را بگیرد کم مانده بود
کار دست خودمان بدهیم! در کل توصیه میکنم در شروع افطار مایعات را جرعه جرعه
بنوشید. البته فکر نکنم خودم به این توصیه عمل کنم!!
+ نوشته شده در یکشنبه یکم شهریور 1388ساعت 9:23  توسط محمد امین پورحسینقلی
|
محمد امین پورحسینقلی هستم. دانشجوی رشته آمار و این وبلاگ حاوی نظرات و یادداشتهای شخصی من است. البته نه نظراتی شتاب زده بلکه نظراتی با تامل و به آهستگی.