عرضم به حضورتان که امروز شارژ موبایل
گرامی به پایان رسیده بود و چون ممکن بود همسرجان پس از مواجهه با خاموش بودن تلفن
همراه نگران سلامتی اینجانب شود! دوره افتادیم ببینیم چه کسی از همکاران شارژر
نوکیایی دارد که به گوشی عهد عتیق ما بخورد. اولین همکار فرمودند: ما دیگر نوکیا نداریم!
همکار دوم پاسخ دادند: چی! نوکیا!؟ ما استفاده نمی کنیم. همکار سوم خندیدند و با
تعجب افاضه کردند: نوکیا؟! و ... اینجانب نیز برای جلوگیری از ضایعات بیشتر مدام
متذکر می شدم که آقا به خدا ما این گوشی را خیلی وقت پیش از انتخابات داشتیم! فعلا
هم به قول همسر جان وسعمان نمی رسد آنرا با چیزی خارج از تحریمها عوض کنیم. باری به
هر جهت گلاب به رویتان یک شارژر نوکیا هم که پیدا شد به موبایل ما نمی خورد. ولی غرض
از این جملات قلمی شده آن بود که ظاهرا یک چیزهایی دیگر در این مردم دور و
اطرافمان تغییر کرده و با هیچ زور و سنبه پر زوری نمی توان آنچه در ذهن ها جاریست
عوض کرد... موبایل محترم هم خاموش شد! هرچند به قول همراه اول و به یمن و برکت
تجهیزات نوین نوکیا-زیمنس، هیچ کس تنها نیست!!!
+ نوشته شده در شنبه یازدهم مهر 1388ساعت 17:51  توسط محمد امین پورحسینقلی
|
امروز به مناسبت بازگشایی مدارس ایمیلی را چندین
بار از طرف دوستان مختلف دریافت کردم به نام خاطرات مدرسه حاوی تصویر صفحاتی از
کتابهای درسی دوران کودکیمان که خاطرات بسیاری از آنها هنوز با ماست: از شعر بوی
ماه مهر و کوکب خانم تا تصمیم کبری و دو کاج که خارج از ده در کنار سیم پیام
روییده بودند و زاغی که پنیرش نصیب روباه حیله گر شد و دهانی که بی موقع باز شد و
لاک پشت بدبخت را به کشتن داد (همیشه از آخر این داستان ناراحت می شدم). خانواده آقای
هاشمی که یادتان هست (منظورم آن آقای هاشمی است که همراه خانواده اش به دلیل
ماموریت اداری به شهرهای مختلف سفر می کرد! نه این آقای هاشمی که دیگر از ترس
سبزها نمیگذارند بیاید نماز جمعه!)، پاک کن های عطری، مدادهای رنگی جورواجور،
دفترهای ساده و عکس برگردانهایی که روی دفترها می زدیم. چند وقت پیش که وسایلم را
برای جابجا شدن جمع میکردم متوجه شدم که هنوز اولین جامدادی ام را دارم. درست از
سال 1365 یعنی 23 سال پیش. یاد آن روزگاران بخیر و خجسته باد.
+ نوشته شده در چهارشنبه یکم مهر 1388ساعت 18:11  توسط محمد امین پورحسینقلی
|
محمد امین پورحسینقلی هستم. دانشجوی رشته آمار و این وبلاگ حاوی نظرات و یادداشتهای شخصی من است. البته نه نظراتی شتاب زده بلکه نظراتی با تامل و به آهستگی.